عبد الله الأنصاري الهروي ( خواجه عبد الله الأنصاري )

36

كشف الأسرار وعدة الأبرار ( تفسير خواجه عبد الله انصارى ) ( فارسى )

بسا پير مناجاتى كه از مركب فرو ماند * بسا يار خراباتى كه زين بر شير نر بندد و يقال فى قوله - اهدنا - اقطع اسرارنا عن شهود الاغيار ، و لوّح فى قلوبنا طوالع الانوار و افرد قصورنا اليك عن دنس الآثار ، و رقّنا عن منازل الطلب و الاستدلال ، الى ساحات القرب و الوصال ، و حلّ بيننا و بين مساكنة الامثال و الاشكال بما تلاطفنا به من وجود الوصال ، و تكاشفنا به من شهود الجلال و الجمال . صِراطَ الَّذِينَ أَنْعَمْتَ عَلَيْهِمْ - گفته‌اند - اين راه و روش اصحاب الكهف است كه مؤمنان خواستند گفتند - خداوندا راه خود بر ما بى ما تو بسر بر ، چنانك بر جوانمردان اصحاب الكهف فضل كردى ، و نواخت خود برايشان نهادى ، ايشان را سر ببالين انس باز نهادى ، و تولّى كشش ايشان خود كردى ، و گفتى در اين غار شويد و خوش بخسبيد كه ما خواب شما بعبادت جهانيان برگرفتيم ، خداوندا ما را از آن نعمت و نواخت بهرهء كن ، و چنانك بىايشان كار ايشان بفضل خود بسر بردى بى ما كار ما بفضل خود بسربر ، كه هر چه ما كنيم بر ما تاوان بود ، و هر چه تو كنى ما را اساس عزّ در جهان بود . پير طريقت گفت - : الهى نميتوانيم كه اين كار بى تو بسر بريم نه زهرهء آن داريم كه از تو بسر بريم ، هر گه كه پنداريم كه رسيديم از حيرت شمار واسر بريم . خداوندا كجا باز يابيم آن روز كه تو ما را بودى و ما نبوديم تا باز به آن روز رسيم ميان آتش و دوديم ، اگر به دو گيتى آن روز يابيم بر سوديم ، ور بود خود را دريابيم به نبود خود خشنوديم . و گفته‌اند : انعمت عليهم - بالاسلام و السنّة - اسلام و سنّت درهم بست كه تا هر دو بهم نشوند بنده را استقامت دين نبود . در آثار بيارند كه شافعى گفت : - حقّ را جلّ جلاله بخواب ديدم كه مرا گفت : تمنّ علىّ يا بن ادريس . از من آرزوى خواه اى پسر ادريس گفتم - امتنى على الاسلام . يا رب مرا ميرانى بر اسلام ميران - گفتا اللَّه گفت - قل و على السّنة - بگو و بر سنّت به يكديگر خواه از من ، كه اسلام بى سنّت نيست ، و هر چه نه با سنّت است آن دين حق نيست . مصطفى ع از اينجا گفت : لا قول الّا به عمل و لا قول و عمل الّا بنيّة و لا قول و عمل و نيّة الّا باصابة السّنّة - گفته‌اند اسلام بر مثال شجره است و سنّت